الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

168

شرح كفاية الأصول

جواب مصنّف مصنّف در مقام ردّ جمع سيّد فشاركى ، مىفرمايد : اگرچه حكم ظاهرى كه در رتبه پايين‌تر است و نمىتواند با حكم واقعى مقابله كند ، امّا حكم واقعى چون در رتبه بالاتر است و بر مراتب پايين‌تر از خود ، اشراف دارد ، با حكم ظاهرى مقابله مىكند . به بيان ديگر : اگرچه حكم ظاهرى در تمام مراتب حكم واقعى قرار ندارد ، امّا حكم واقعى به جهت بالاتر بودن رتبه‌اش ، در مرتبه و افق حكم ظاهرى نيز وجود دارد . بنابراين اگر بين اين دو حكم ، تنافى باشد ، اجتماع متنافيين در مرتبه حكم ظاهرى لازم مىآيد . « 1 » ثالثها : انّ الأصل فيما « 2 » لا يعلم اعتباره بالخصوص شرعا ، و لا يحرز التعبّد به واقعا ، عدم حجّيّته جزما ، بمعنى عدم ترتّب الآثار المرغوبة من الحجّة عليه « 3 » قطعا ، فإنّها « 4 » لا تكاد تترتّب إلّا على ما اتّصف بالحجّيّة فعلا ، و لا يكاد يكون « 5 » الاتّصاف بها « 6 » إلّا إذا احرز التعبّد به ، « 7 » و « 8 » جعله « 9 » طريقا متّبعا ، ضرورة أنّه « 10 » بدونه « 11 » لا يصحّ المؤاخذة على

--> ( 1 ) . ظاهرا حقّ با مرحوم سيّد فشاركى است ، زيرا مقصودشان اين است كه : بين حكم ظاهرى و واقعى ، اصلا تقابلى پيش نمىآيد ، زيرا محور و حوزهء هريك از آنها جدا مىباشد ، به طورى كه هيچ‌كدام نمىتوانند به حريم ديگرى تجاوز كنند . زيرا حكم واقعى ، روى موضوع مىرود به عنوان اولى و واقعى ، مثل « الخمر حرام » كه حكم خمر به عنوان اولى ، حرمت است و اين حرمت كه حكم واقعى مىباشد ، اگرچه در افق بالاتر است ، امّا حريمش مشخص مىباشد ( حكم حرمت ، به خمر به عنوان اوّلى و واقعى تعلّق گرفته است ) و در اين حريم ، خبرى از حكم ظاهرى نمىباشد . از آن طرف ، حكم ظاهرى به موضوع ، به عنوان ثانوى ، تعلّق مىگيرد . مثل اينكه « مايع مشكوك الخمريه ، حلال است » . در اينجا نيز كه حريم حكم ظاهرى و مقام شكّ است ، خبرى از حكم واقعى نمىباشد . پس اگرچه رتبهء حكم واقعى ، بالاتر است ، امّا از حريم خودش خارج نمىشود و به حوزهء حكم ظاهرى تعدّى نمىكند ، همان‌طور كه حكم ظاهرى نمىتواند وارد حريم حكم واقعى شود ، زيرا موضوع هريك از آنها متفاوت است ( به طورى كه موضوع در حكم واقعى ، به عنوان اولى است و در حكم ظاهرى ، به عنوان ثانوى ) و لذا حقّ با مرحوم سيّد فشاركى است و جمع ايشان مبتلا به اشكال مرحوم آخوند نمىباشد . ( 2 ) . أى : فى الظنّ الّذى . . . ( 3 ) . أى : ما لا يعلم . . . ( 4 ) . أى : الآثار المرغوبة . . . ( 5 ) . تامّه . ( 6 ) . أى : الحجّة الفعلى . ( 7 ) . أى : ما لا يعلم . . . ( 8 ) . عطف بر « تعبّد » ( « جعله » نائب فاعل ) ( 9 ) . أى : ما لا يعلم . . . ( 10 ) . ضمير شأن . ( 11 ) . أن : بدون احراز الاتّصاف